ادامه مطلب

می 15, 2018
نویسنده : sara kamali
دسته بندی : اخبار اجتماعی

همه چیز درباره غزاله علیزاده

بیوگرافی برگرفته از ویکی:

فاطمه «غزاله» علیزاده (بهمن ۱۳۲۷–۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵)، نویسنده ایرانی که از آثار مشهور او رمان دوجلدی خانه ادریسی‌ها است.[۱] او کار ادبی خود را از دهه چهل خورشیدی و با انتشار داستان‌های کوتاه در مشهد آغاز کرد. وی دو بار ازدواج کرد. بار نخست با بیژن الهی، که حاصل آن یک دختر به نام سلمی است، و بار دیگر با محمدرضا نظام شهیدی. وی همچنین دو دختر که از بازماندگان زلزله سال ۱۳۴۱ بوئین زهرا بودند را به فرزندی پذیرفت.

او در ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۷۵، در روستای جواهرده رامسر، با حلق آویز کردن خود دست به خودکشی زد.

«متحد نیستیم. اگر حرمت‌گذار یکدیگر باشیم، می‌توانیم جهانی شویم.»

زندگی غزاله علیزاده

غزاله علیزاده ۲۷ بهمن۱۳۲۵ در مشهد زاده شد. مادرش نیر سیدی نیز خود شاعر و نویسنده بود. غزاله در کودکی درون‌گرا، شیطان و باهوش بود. در مدرسه گاه با بازیگوشی‌ها و شجاعت‌هایش دیگران را نگران می‌کرد اما شاگرد زرنگی نیز بود. مدرسه را در دبیرستان علوم انسانی مهستی به پایان برد و در همین زمان به گیاه‌خواری روی آورد. او در کنکور رشته ادبیات فارسی در مشهد و کنکور حقوق و فلسفه در تهران قبول شد و به خواست مادرش در رشته حقوق وارد شد. او با مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، برای تحصیل در رشتهٔ فلسفه و سینما در دانشگاه سوربن به فرانسه رفت.. در واقع ابتدا برای دکترای حقوق به پاریس رفت ولی با زحمت زیاد رشته‌اش را به فلسفه اشراق تغییر داد و قصد داشت پایان‌نامه‌اش را درباره مولوی بنویسید، که با مرگ ناگهانی پدرش آن را نیمه‌کاره رها کرد.وی پیشهٔ ادبی خود را از دههٔ ۱۳۴۰ و با چاپ داستان‌های خود در مشهد آغاز کرد. غزاله علیزاده که دوبار ازدواج کرده و هردوبار منجر به جدائی شده یک دختر بنام سلما ( اسیه) از بیژن الهی مانده است و از دو دختر بی سرپرست مادرانه نگاهداری می کرد.وی که از بیماری سرطان رنج می‌برد بعد از دو بار خودکشی ناموفق، سرانجام درروز جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵ برابر با ۱۰ مه ۱۹۹۶چند تن از سا کنان محلی؛ در جنگل اطراف رامسر در روستای جواهر ده، جسد او را یافتند که از در ختی حلق اویز شده بود. دو روز پیش از حادثه از مشهد به رامسر رفته بود تا آگاهانه به مرگ به پیو ندد. با لباسی مانند همیشه سیاه – بطور کامل آراسته – با ظرف خالی قرصی در جیب، با معده ای انباشته از قرص های ارام بخش- با طنابی به گردن – در میان دو تخته سنگ، با حدود دو سانتیمتر فاصله از زمین و اویزان از درخت. او دو روز پیش از مشهد عازم شمال شده بود و در نامه ای نوشته بو که هیچ کس در مرگ او مقصر نیست.او را در امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند.

فعالیت ادبی

او کار ادبی خود را از دهه‌ی ۱۳۴۰ و با چاپ داستانهایش در مشهد آغاز کرد. نخستین مجموعه داستانش «سفر ناگذشتنی» نام دارد که در سال ۱۳۵۶ انتشار یافت. از آثار معروف او می‌توان از رمان دو جلدی«خانه‌ی ادریسی‌ها» و مجموعه داستان «چهاراه» نام برد. آثار دیگر او عبارتند از: دو منظره، تالارها، و شب‌های تهران.کتاب «خانه‌ی ادریسی‌ها» سه سال پس از مرگ غزاله، جایزه‌ی «بیست سال داستان‌نویسی» را به خود اختصاص داد.یک سال پیش از مرگش به دعوت انجمن ایرانیان «وال‌دو مارن» در جنوب پاریس، به آنجا رفت و به خواندن قسمتی از قصه‌ها و داستان‌هایش پرداخت. در یک روز جمعه ۲۱ اردیبهشت‌ماه ۷۵ برابر با ۱۰ ماه مه، چند تن از ساکنان محلی در جنگل اطراف رامسر در روستای «جواهرده» ، جسد او را یافتند که از درختی حلق‌آویز شده بود. غزاله دو روز پیش از این حادثه از مشهد به رامسر رفته بود تا آگاهانه به مرگ بپیوندد.در سال ۱۳۷۳ کتاب «چهارراه» او به‌عنوان بهترین مجموعه‌ی داستان سال ۱۳۷۳ برگزیده شد.

آثار نویسنده

رمان:

دو منظره

شب های تهران

خانه ادریسی ها

مجموعه داستان:

بعد از تابستان

سفر ناگذشتنی

چهارراه

سایر نوشته ها:

تالارها

رویای خانه و کابوس زوال

آخرین نوشتار غزاله علیزاده

مطلب زیر آخرین نوشتار چاپ شده از غزاله‌ علیزاده، پیش از مرگ او است، که درماهنامه‌ی«آدینه»، ویژه‌ی نوروز ۷۵ و در پاسخ به سؤال: «سالی را که گذشت چگونه ارزیابی می‌کنید؟» آمده‌است:

 

============================

فرزاد حسنی و پرونده ای مفصل برای غزاله علیزاده

زندگی غزاله علیزاده غزاله علیزاده ۲۷ بهمن1325 در مشهد زاده شد. مادرش نیر سیدی نیز خود شاعر و نویسنده بود. غزاله در کودکی درون‌گرا، شیطان و باهوش بود. در مدرسه گاه با بازیگوشی‌ها و شجاعت‌هایش دیگران را نگران می‌کرد اما شاگرد زرنگی نیز بود. مدرسه را در دبیرستان علوم انسانی مهستی به پایان برد و در همین زمان به گیاه‌خواری روی آورد. او در کنکور رشته ادبیات فارسی در مشهد و کنکور حقوق و فلسفه در تهران قبول شد و به خواست مادرش در رشته حقوق وارد شد. او با مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، برای تحصیل در رشتهٔ فلسفه و سینما در دانشگاه سوربن به فرانسه رفت.. در واقع ابتدا برای دکترای حقوق به پاریس رفت ولی با زحمت زیاد رشته‌اش را به فلسفه اشراق تغییر داد و قصد داشت پایان‌نامه‌اش را درباره مولوی بنویسید، که با مرگ ناگهانی پدرش آن را نیمه‌کاره رها کرد.وی پیشهٔ ادبی خود را از دههٔ ۱۳۴۰ و با چاپ داستان‌های خود در مشهد آغاز کرد. غزاله علیزاده که دوبار ازدواج کرده و هردوبار منجر به جدائی شده یک دختر بنام سلما ( اسیه) از بیژن الهی مانده است و از دو دختر بی سرپرست مادرانه نگاهداری می کرد
.وی که از بیماری سرطان رنج می‌برد بعد از دو بار خودکشی ناموفق، سرانجام درروز جمعه ۲۱ اردیبهشت 1375 برابر با ۱۰ مه ۱۹۹۶چند تن از سا کنان محلی؛ در جنگل اطراف رامسر در روستای جواهر ده، جسد او را یافتند که از در ختی حلق اویز شده بود. دو روز پیش از حادثه از مشهد به رامسر رفته بود تا آگاهانه به مرگ به پیو ندد. با لباسی مانند همیشه سیاه – بطور کامل آراسته – با ظرف خالی قرصی در جیب، با معده ای انباشته از قرص های ارام بخش- با طنابی به گردن – در میان دو تخته سنگ، با حدود دو سانتیمتر فاصله از زمین و اویزان از درخت. او دو روز پیش از مشهد عازم شمال شده بود و در نامه ای نوشته بو که هیچ کس در مرگ او مقصر نیست.او را در امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند. فعالیت ادبی او کار ادبی خود را از دهه‌ی 1340 و با چاپ داستانهایش در مشهد آغاز کرد. نخستین مجموعه داستانش «سفر ناگذشتنی» نام دارد که در سال 1356 انتشار یافت. از آثار معروف او می‌توان از رمان دو جلدی«خانه‌ی ادریسی‌ها» و مجموعه داستان «چهاراه» نام برد. آثار دیگر او عبارتند از: دو منظره، تالارها، و شب‌های تهران.کتاب «خانه‌ی ادریسی‌ها» سه سال پس از مرگ غزاله، جایزه‌ی «بیست سال داستان‌نویسی» را به خود اختصاص داد.یک سال پیش از مرگش به دعوت انجمن ایرانیان «وال‌دو مارن» در جنوب پاریس، به آنجا رفت و به خواندن قسمتی از قصه‌ها و داستان‌هایش پرداخت. در یک روز جمعه 21 اردیبهشت‌ماه 75 برابر با 10 ماه مه، چند تن از ساکنان محلی در جنگل اطراف رامسر در روستای «جواهرده» ، جسد او را یافتند که از درختی حلق‌آویز شده بود. غزاله دو روز پیش از این حادثه از مشهد به رامسر رفته بود تا آگاهانه به مرگ بپیوندد.در سال 1373 کتاب «چهارراه» او به‌عنوان بهترین مجموعه‌ی داستان سال 1373 برگزیده شد. آثار نویسنده رمان: دو منظره شب های تهران خانه ادریسی ها مجموعه داستان: بعد از تابستان سفر ناگذشتنی چهارراه سایر نوشته ها: تالارها رویای خانه و کابوس زوال ============================ نظرات دیگران درباره غزاله علیزاده : رضا براهنی در مراسم به خاک سپاری: «زنی در چهارراهِ جاذبه‌های بی‌بدیلِ حسی که پرده‌های رنگینِ چشم‌های‌اش را بر واژه‌های وصف‌های‌اش از آدم‌ها و جهان می‌کشید و کودک‌وار الفت و دوستی اشیاء و پرنده‌ها و پروانه‌ها را می‌طلبید؛ تقاطع حساسیت‌های درمان ناپذیرِ کشش به سوی زیبایی‌، مرگ عشق‌، شوریده‌گی و تاب ناکسی کلماتِ آهنگین‌، که بر همه‌ی آن‌ها آزرم،‌ نجابت و بداهتی شاعرانه موج می‌زد؛ مهربانی هولناکِ مادرزادی که پناه می‌داد‌؛ صدایی که از نوازشِ سیره‌ها بر می‌خاست و شنونده را تسخیر می‌کرد و مرد یا زن یا هر کسی که آن صدا را می‌شنید؛ می‌گفت این زن چه آیتی از شهود و جاذبه‌ی شهود است که حتا اگر چشم‌های‌ات را ببندی باز هم آن طراوت به بداهت در پیشِ روست.» سیمین بهبهانی: «غزاله را خوب می‌شناختم و به سبب نوشته‌های روان و پر بارش، به سبب لطف بی‌شائبه‌ای که به من داشت و به سبب نازک آرائی آهوانه و چشمان جاودانه‌اش دوستش می‌داشتم رضا قاسمی: «بی‌گمان غزاله علیزاده از این تک صداهای دل‌گرم کننده – هم آنجا و هم اینجا ـ باز هم شنیده بود. یکی دو نقدی هم بر کارش نوشته شده بود، اما همین! در این سفر به پاریس به دعوت یداله رویائی در جلسه‌ای شرکت کرد که در محل انجمن زبان فارسی بر گزار می‌شد. بیست نفری آمده بودند تعدادی که برای آن محل کوچک پر بدک نبود. وقتی رویائی – که در جریان نقطه نظرهایم در باره خانه ادریسی‌هابود ـ از من خواست تا صحبت را شروع کنم، غریزه‌ای اساسی مرا بر آن داشت که بپرسم: چه تعداد از آن جمع کتاب را خوانده است. وقتی معلوم شد که هیچکس نخوانده است، یک لحظه نگاه ما با هم تلاقی کرد؛ با سرعتیحیرت‌انگیز نگاهش را دزدید مبادا کسی به پیامی که در این نگاه بود پی ببرد. بزرگوانه خودش پیشنهاد کرد قصه‌ی کوتاهی بخواند. خواند و سروته قضیه بهم آمد، اما این تصویر در ذهن من ماند. گوئی در آن نگاه کوتاه می‌گفت:«پس در تمام آن سال‌ها که من این رمان را سنگ می‌زده‌ام؛ کشکم را می‌سابیده‌ام.» فرخنده حاجی‌زاده: «… در وصیت غزاله هیچ نفرتی از زندگی دیده نمی‌شود غزاله می‌گوید: «خسته‌ام برای همین می‌روم، دیگر حوصله ندارم، چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه تاریک، من غلام خانه‌های روشنم.» سیمین دانشور: «غزاله علیزاده و اینکه سرطان سرتا پایش را گرفته؛ قصه‌ای نوشته به نام:«متبرک باد خلیفه بودن انسان بر زمین، متبرک باد.» نیره توکلی: «زندگی پر فراز و نشیب غزاله علیزاده و تاثیر آن در داستانهایش بخوبی مشهود است. جدایی از شوهراولش، پذیرفتن دختری از بازماندگان زلزله بویین زهرا، تجربه‌هایش از فرانسه و … همگی بر داستان‌های او تاثیر گذاشته است. غزاله همواره در پی بازآفرینی زنی زیبا و زمینی است که به مرگی پیش‌رس و غیرعادی می‌میرد. از همین رو زمانی که مبتلا به سرطان شد، خودش نیز به داستان‌هایش پیوست.» منصوره اشرافی «نام غزاله علیزاده برای من همیشه با خاطرات دوران نو جوانی پیوند خورده است. اولین بار او را هنگامی شناختم که دبیر ادبیاتمان؛ در ساعات پایانی کلاس در کیفش را باز کرد و مجله‌ای را بیرون کشید و گفت : خب بچه‌ها حالا می‌خواهم داستانی را برایتان بخوانم از غزاله علیزاده که سال‌ها پیش شاگرد من بوده. آن موقع‌ها غزاله علیزاده برای من در حکم یک رویای دست نیافتنی جلوه می کرد،رویایی که در آن زمان آروز کردم ایکاش به جای او بودم. با خودم می‌گفتم آیا روزی من هم مثل غزاله علیزاده خواهم شد؟ … غزاله علیزاده برای من یک سمبل بود. سمبلی از آرزوها و رویاها…» حسن میرعابدینی: «غزاله علیزاده نویسنده‏ای رویابین بود که حس خود را در پرده‌ی وصف‏هایی رنگین بروز می‏دهدشخصیت‏های مجموعه داستان «سفر ناگذشتنی» او، در رویای فرار از دل‌تنگی‏های تسکین‏ناپذیر، به سیر و سلوکی اشرافی برای رسیدن به خوشبختی می‏پردازند.اشتیاق آنان برای پیوند با طبیعت آغازین و سرچشمه‏های جادویی حیات، صبغه‏ای عرفانی به داستان‏ها می‏بخشد.» شیوا ارسطویی: زن نویسنده یک روز صبح زود، از خانه زدبیرون. رفت جنگل. یک درخت خوب در یک جای خوب پیدا کرد. طناب را انداخت دور گردنش،خودش را آویزان کرد به درخت و مردو این طوری شد که غراله علیزاده برای اولین بار پای خیلی از ما را به امام‌زادهطاهر کرج باز کرد، بی‌آنکه بدانیم قرار است در سال‌های بعد، مدام از تهران به کرجبرویم و هربار بخشی از خودمان را آنجا جا بگذاریم و برگردیم. محمد مختاری : همیشه می گفتند تاوان عمر دراز این است که آدم به سوگ عزیزانش می نشیند. اما اکنون انگار این قرار هم برهم خورده است. پس بی آن که عمر به درازا کشد باید شاهد ضایعات شتابناک این پیکرِ فرهنگی بود که می خواهد با اندام هایی بی قرار و پراکنده برقرار بماند؛ ….من فقط چند نکته ای به اشاره می گویم تا برسم به «موقعیت» خاصی که غزاله علیزاده را به این انتخاب دردناک کشاند. ….«این داستانی زیستن و داستانی مردن» از مشخصه های سلوک غزاله نیز بود. این در حقیقت سلوک رؤیا بینان تنهاست که مرگشان نیز یادآور دل مشغولی های همیشگی زندگی آن هاست. این زندگی و مرگِ داستانی، مبنای جهان بینی تراژیکی است که تنها در خانه ی شعر و داستان و هنر، روشنای آرام بخشی می یابد. و هنگامی که این خانه و پناه گاه هم ناامن می شود، و دستخوش اضطراب و آسیب می ماند، آرامش به کلی برهم می خورد. ……اهل قلم بیش از هر کسی از موقعیت خود با خبرند، یا انتظار می رود که با خبر باشند. خود غزاله هم در آخرین نوشته ی چاپ شده اش، و پیش از فراق دایمش، گفته است: «جدایی بسیار پیش از آن که مسجل شود روی می دهد». (آدینه ی 108 -109)یعنی صدای ترک برداشتن و شکستن جان ها، پیشاپیش دست کم برای اهل این صنف شنیدنی است. مثل صدای تراشیده شدن روح است که برای این رؤیابینان در انزوا شنیدنی است.

============================

کمی درباب «محاکات غزاله علیزاده »

Image result for ‫محاکات غزاله علیزاده‬‎

زندگی نویسندگان ایرانی برای مستندسازان می تواند جذابیت های پیدا و پنهانی داشته باشد، اما اینکه چقدر از این جذابیت ها می تواند از فیلترهای نگاه فیلمساز از یک سو و فیلترهای دیگری که بین نگاه هنرمند و واقعیت، گذاشته می شود عبور کند، بحث دیگری است. در سال های اخیر فیلم هایی درباره زندگی نویسندگان و شاعران ایرانی ساخته شده است، اما اغلب آنان گرفتار آسیب هایی هستند که کماکان می دانیم چیست. ، نویسندگان زنده به نقد خود یا طرح بحث هایی که نمی پسندند در فیلمی درباره خودشان تن نمی دهند و چون کارگردان به حضور تصویر و صدایشان نیازمند است، چاره ای جز پذیرفتن دیدگاه هایشان ندارد، تازه این وقتی است که مستندساز خود از شیفتگان نباشد و اغلب تا این شیفتگی وجود نداشته باشد، کار کلید نمی خورد.

پشت سر مرده هم کسی حرف نمی زند و حکایت همان شیفتگی است به اضافه محظوراتی که غیبت نویسنده از دار دنیا به وجود می آورد. همین چیزها است که اگر از چند استثنا بگذریم، شما کار برجسته ای درباره نویسندگان و شاعران مشهور ایران در سینمای مستند نمی بینید و هرچه هست شرحی از همان شیفتگی است و بسط تصویرهایی اغلب تقلبی.

اما حالا یک استثنای دیگر به این مجموعه استثناهای کوچک اضافه شده است. پگاه آهنگرانی که اغلب او را به عنوان بازیگر می شناسیم، در دومین تجربه مستند خود فیلمی درباره غزاله علیزاده ساخته است که قابل توجه و تامل است.

او در این فیلم که محاکات غزاله علیزاده نام گرفته است، آگاهی های تازه ای از زندگی و در نتیجه آثار این نویسنده ارائه کرده که خواننده معمولی آثارش، از آن بی اطلاع است. فیلم تلفیقی است از دو فضای قدیم و جدید. در فضای قدیم تصویرهای خود غزاله علیزاده به صورت سیاه و سفید حضور دارد و فضای جدید به گفت وگوهای پگاه آهنگرانی با نویسندگان و کارگردانان درباره این نویسنده اختصاص دارد.

«غزاله علیزاده» در تصویرهای قدیم به جای خودش بازی می کند، از نحوه نوشتنش می گوید و گفت وگو می کند، بخش هایی از آثارش را می خواند و مانند بازیگری که نقش کسی را به خوبی بازی می کند، نقش نویسنده ای نامتعارف را بازی می کند.این بخش ها می توانست جذاب ترین بخش های این فیلم مستند باشد که در ماه های منتهی به ماجرای خودکشی غزاله علیزاده فیلمبرداری شده و در اختیار فیلمساز قرار گرفته است، اما اگر این طور بود، داوری درباره کار پگاه آهنگرانی نباید چندان مثبت می شد.

اهمیت کار او در این است که توانسته در گفت وگوهایی با نویسندگان و اطرافیان نویسنده اطلاعاتی ارائه کند که دستیابی و بیان آنها آسان نیست. بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، محمدعلی سپانلو، جواد مجابی، مادر و دختر غزاله علیزاده و دخترخاله اش در این فیلم درباره او حرف می زنند. تصویری که از کنار هم چیدن مجموعه این گفت وگوها و حرف های غزاله علیزاده شکل می گیرد، تصویری بدیع و متفاوت از یک نویسنده ایرانی است. اگرچه در سخنان نویسندگان و کارگردانان طرف گفت وگو هم نکات جالبی را می توان درباره زندگی و چرایی خودکشی غزاله علیزاده یافت، اما نگاه انتقادی مادر و دخترخاله به نویسنده مرحوم و نگاه متفاوت دختر به همان موضوعی که از زبان مادربزرگ بیان می شود، ضمن نشان دادن تفاوت نسلی، اهمیت زاویه های متفاوت در نقل روایت را نیز باز می نمایاند، به خصوص وقتی تصویرهایی از خود نویسنده در کنار این روایت ها می نشیند.

در هر حال این فیلم با اینکه فیلمی جسورانه و تامل برانگیز است از نظر زیبایی شناسی هنری نیز کاری است قابل قبول که حکایت از ورود چهره ای تازه نفس به این وادی دارد.

روزنامه اعتماد..

برچسب ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*